شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

237

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

سر مقدس فرزند پيغمبر در ميان طشت در برابر او قرار دارد و با چوب دستى خود نسبت به آن سر نازنين اسائهء ادب مىنمايد ! آنگاه با يك دنيا غرور و نخوت از پدران و گذشتگان خود ياد مىكند و آرزو مىكند كه : « اى كاش آنها بودند و مىديدند كه من چگونه از فرزندان احمد انتقام گرفتم و به من مىگفتند : اى يزيد ، دست تو شل مباد ! » او كار رسوايى و بىشرمى را در آن مجلس به جايى رساند كه علنا نبوت پيغمبر اسلام را انكار كرد و مقدس‌ترين معتقدات اسلامى را مورد استهزا قرار داد و حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم را مردى جاه طلب و شيفتهء مقام و قدرت معرفى نمود ! ولى همين مرد با آن همه كفر و الحادى كه از خود نشان داد ، اين همه پستى و فرومايگى كه از او سر زد ، هنگامى كه خطبه‌هاى شورانگيز و آتشين امام زين العابدين عليه السّلام و زينب كبرى عليها السّلام اوضاع شام را دگرگون ساخت و ماهيت ننگين و كثيف دودمان بنى اميه را براى مردم دمشق آشكار نمود و كار به جايى رسيد كه همگان او را سب و لعن مىكردند ، در چنين شرايطى از كشتن حسين و ياران او اظهار بىاطلاعى و تأسف مىكند و گناه اين جنايت را بر گردن فرزند مرجانه مىافكند و مىگويد : « چه مىشد اگر من اين رنج را بر خود هموار مىكردم و حسين را به خانهء خود مىخواندم و آنچه مىخواست به او مىدادم ، هر چند اين كار با شئون من و حكومتم سازش نداشت . اما آن را براى رعايت حق پيغمبر و حفظ قرابت و خويشاوندى با وى انجام مىدادم » . راستى شگفت‌انگيز است ! مردى كه در آن مجلس علنا و در برابر همگان نبوت پيغمبر را انكار كرد و او را فردى جاه طلب خواند ، چگونه اكنون از خويشاوندى و احترام به پيغمبر دم مىزند ؟ ! شگفتا ! مردى كه هم در « جيرون » ضمن اشعار خود و هم در مجلس شام ضمن اشعار ديگرى كينهء قبيله‌اى و موروثى خويش را ( كه زمان جاهليت در اين دودمان كثيف و ننگين جاى داشت ) نسبت به پيامبر عزيز اسلام و خاندان پاك او آشكار بر زبان آورده و صريحا شهادت حسين و ياران او را به حساب انتقام از كفار و مشركانى كه در جنگ بدر كشته شده بودند مىگذارد ، چه شد كه يكباره اين گونه فرشته و بىگناه جلوه كرده ، خود را از كشتن فرزند پيغمبر ناراضى نشان مىدهد و سخن از احترام و خويشاوندى با فرستادهء بزرگ خاندان به ميان مىآورد ؟ ! آيا آن گذشتهء ننگين و سخنان كفر و الحاد اين مرد گواه زنده‌اى نيست بر آن كه اظهارات فريبندهء او اكنون تنها به منظور تثبيت موقعيت متزلزل خويش از نظر اجتماع و نجات از آن بن بست عجيبى است كه براى وى از جهت افكار عمومى پيش آمده بود ؟ !